جمهوری اسلامی رفتنی است تشدید سرکوب کمکی به ماندگاری آن نمی کند

با فروکش کردن جنبش انقلابی توده های مردم ایران که جمهوری اسلامی را تا  آستانه سرنگونی پیش برد، هیأت حاکمه دور تازه ای از وحشیگری های خود را شدت بخشیده تا شاید به زعم خود بتواند با ایجاد رعب و وحشت، روحیه مبارزاتی توده های مردم را تضعیف و رادیکالیسم مبارزاتی آنان را به پیش از شهریور ۱۴۰۱ بکشاند.

اعمال فشار بیشتر بر زنان و هنرمندان و سینماگران زن، سرکوب دانشجویان و اصرار در تحمیل دوباره پوشش اجباری مقنعه به دانشجویان دختر، کشتن بازداشت شدگان زیر شکنجه، فشار بر زندانیان سیاسی و تجدید محاکمه آنان،  دستگیری تعداد زیادی از معلمان مبارز، بازداشت خبرنگاران منتقد، صدور احکام اعدام و اجرای آن به بهانه های مختلف، احضار ۵۴ تن از وکلای دادگستری بوکان که سال گذشته حمایت کامل خود را از خانواده مهسا امینی اعلام کردند، صدور احکام سنگین برای بازداشت شدگان جنبش “زن، زندگی، آزادی” نظیر توماج صالحی و دیگران، دستگیری و سرکوب مردم بلوچ همراه با امنیتی کردن منطقه سیستان و بلوچستان، بازگشت بی سر و صدای گشت ارشاد به خیابان ها، بازداشت ده ها نفر از مبارزان شهرستان دشتی هرمزگان  در دو ماه اخیر و بی خبری از وضعیت آنان، اعمال فشار بر اعضای خانواده های جانفشاندگان جنبش انقلابی سال گذشته و بازداشت و ربودن  تعدادی از آنان نظیر زهرا سعیدیان جو، خواهر زنده یاد میلاد سعیدیان جو و ایجاد ده ها محدودیت سیاسی – اجتماعی دیگر، جمگی حکایت از این دارد که جمهوری اسلامی فکر می کند با توسل به “خدای سال شصت” می تواند جامعه را منکوب،  مبارزات توده های مردم مبارز را متوقف و آنان را از پیشروی به سوی یک انقلاب اجتماعی باز دارد.

امری که با توجه به دوران انقلابی حاکم بر جامعه و مجموعه بحران های عمیقی که سرتاپای رژیم را فرا گرفته است، اگر نگوییم امری محال، باید گفت دست کم به راحتی قابل تحقق نیست. آن هم به دلائلی کاملا روشن و شرایطی که اکنون جمهوری اسلامی و توده های مردم مبارز در آن قرار دارند.

پوشیده نیست دوران پر تلاطم انقلابی موجود که از دیماه ۹۶ شروع شد و همچنان به تاسی از این دوران پر تب و تاب شرایط انقلابی در مسیر تغییر و تحولات اجتماعی در حرکت است. به رغم اینکه مبارزات خیابانی مردم تا حدودی افت کرده است، اما هیچ تغییری در ماهیت شرایط انقلابی جامعه رخ نداده و مبارزات توده ها به اشکال مختلف ادامه دارد. لذا، ضرورت یک انقلاب اجتماعی به امری ناگزیر در جامعه تبدیل شده است. دیر گاهی است، بحران های ژرف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سراپای رژیم را فرا گرفته و هیأت حاکمه در حل بحران های موجود به کلی شکست خورده است. ناتوانی رژیم در برون رفت از بحران های ژرف کنونی، هم اینک به درجه ای رسیده است که این ناتوانی حتی برای بخش وسیعی از نیروهای درون حاکمیت نیز آشکار شده است. دوران انقلابی که از دیماه ۹۶ شکل گرفت و در قیام آبان ۹۸ به مرحله بالاتری عروج کرد، در نیمه دوم سال گذشته به شکل گیری یک جنبش رادیکال و سراسری،  جنبش انقلابی بزرگ “زن، زندگی، آزادی” انجامید که جمهوری اسلامی را تا آستانه سقوط پیش برد.

لذا به رغم افت نسبی مبارزات خیابانی مردم، تمام ویژگی های این دوران انقلابی، به قوت خود باقی ست. وضعیتی متلاطم و انقلابی که هر آن وقوع یک اتفاق ساده می تواند جامعه را به سمت ایجاد توفان های شدید سیاسی، حتی سهمگین تر از جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” بکشاند. از این رو، جمهوری اسلامی با توسل به تمام ابزارهای سرکوب تلاش دارد تا مردم مبارز ایران را نسبت به پیشروی مبارزات شان ناامید و اینگونه وانمود کند که همه چیز تمام شده و جامعه به شرایط عادی باز گشته است.

اما واقعیت های جامعه و روند تحولات انقلابی کشور پیام دیگری را هم برای توده مردم و هم برای حاکمیت دارد. پیامی که در یک سوی آن شکست و ناتوانی رژیم در برون رفت از بحران های موجود را آشکار و ادامه کاری حکومت به شیوه گذشته را ناممکن کرده است. و سوی دیگر آن، وقوع توفان های سیاسی و انفجار خشم توده های مردم جان به لب رسیده را بازتاب می دهد. توده های خشمگینی که به تاسی از شرایط انقلابی موجود دیگر نه می خواهند وضعیت مرگبار کنونی را تحمل کنند و نه می توانند به زندگی در این شرایط طاقت فرسای تحمیل شده بر آنان ادامه دهند. لذا، این مردم خشمگین و مبارز اراده کرده اند جمهوری اسلامی را از اریکه قدرت به زیر بکشند و لاشه متعفن آن را به زباله دانی تاریخ بسپارند.

حال ببینیم این واقعیت های موجودی که سرنگونی محتوم جمهوری اسلامی را رقم زده اند، کدامند؟ آیا صرفا یک مشت ادعا هستند یا واقعیاتی برگرفته از شرایط عینی و انقلابی جامعه؟  روشن است این واقعیت ها را باید از دو منظر، هم در شرایط سخت زندگی پایینی ها (توده های مردم) و روند مبارزاتی آنان و هم در اوضاع نابسامان و شرایط بحرانی بالایی ها (حاکمیت) جستجو کرد.

در میان پائینی ها، هم اکنون، فقر، بیکاری و گرانی بیداد می کند. تورم افسارگسیخته همچنان پر شتاب پیش می رود. سیر شتابان تشنگی و بی آبی از مناطق محروم کشور عبور کرده و اکنون به تهران رسیده است. گستره خشکسالی و به جریان افتادن توفان های شن، مناطق وسیعی از  کشور را تهدید می کند. زندگی کارگران و توده های زحمتکش به سختی می گذرد و همه راه های زندگی بر روی آنان بسته شده است. اگر تا پیش از این، مردم از کمبود نان و گرسنگی رنج می بردند، اکنون نداشتن آب شُرب و تشنگی نیز بر آنان عارض شده است. خط فقر از مرز ۳۰ میلیون تومان گذشته است. فقر و نداری در ابعادی بی سابقه بر زندگی مردم چنگ انداخته است. بیش از ۸۰ درصد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند. ۵۷ درصد مردم با سوء تغذیه و فقر مواد خوراکی مواجه اند. سفره کارگران با حداقل دستمزد تعیین شده از طرف دولت و در طی افزایش روزانه تورم، مدام کوچک و کوچکتر تر شده است. نارضایتی معلمان به اوج رسیده و بازنشستگان برای کسب حق و حقوق برباد رفته شان، مدام در کف خیابان ها حضور دارند. دزدی و اعتیاد و ناامنی به امری عادی در جامعه تبدیل شده و بر تعداد کودکان کار هر روز افزدوده می شود. روشن است در چنین وضعیتی انفجارگونه و بر بستر شرایط انقلابی موجود فقط وقوع یک انقلاب اجتماعی است که می تواند جامعه را از انحطاط و فروپاشی نجات دهد.

در کنار زندگی مرگباری که جمهوری اسلامی به کارگران و عموم توده های مردم زحمتکش تحمیل کرده است، شکست و ناتوانی هیأت حاکمه نیز در تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای همگان بیش از پیش آشکار شده است. در عرصه اقتصادی کشتی رژیم به کلی در گل فرو رفته است. همه جا صحبت از کسری چند صد هزار میلیارد تومانی بودجه سال جاری است. حتی اقتصاددانان خود رژیم نیز در مورد بی ثباتی و عدم امکان ادامه کاری جمهوری اسلامی به شیوه گذشته هشدار می دهند. دلار از مرز ۵۰ هزار تومان گذشته است. به رغم تبلیغات دولت در فروش بالای نفت، خزانه دولت خالی، درآمد ارزی پائین و بانکها یکی پس از دیگری در حال ورشکستگی اند. گستره ناامنی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنچنان وسیع و پردامنه است که سرمایه گذاری های بلند مدت خارجی تقریبا متوقف شده اند. کابینه رئیسی به رغم پشتیبانی همه جانبه خامنه ای از این دولت ورشکسته، با بحران و انتقادات تند اصولگرایان مواجه است. شکاف در درون حاکمیتِ به اصطلاح “یکدست”، آنچنان رشد یافته که افرادی نظیر مهدی نصیری – نماینده خامنه ای و مدیر مسئول پیشین کیهان- علنا از فروپاشی و سقوط قریب الوقوع نظام سخن می گوید. بحران های ژرف فلج کننده، تشدید نفرت و انزجار عمومی از جمهوری اسلامی، و مهمتر از همه ناتوانی رژیم در برون رفت از گرداب بحران های ناعلاجی که در آن گرفتار است، همه و همه چشم انداز بقاء رژیم را نه فقط برای توده های مردم ایران که حتی برای بخش وسیعی از نیروهای درون حاکمیت ناممکن کرده است. تا جاییکه در ماه های اوج جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی”، فرماندهان سپاه به دفعات و از طریق بلندگوهای علنی از سرخوردگی سرکوبگران رژیم و ریزش نیروهای درون حاکمیت سخن می گفتند. محمد اسماعیل کوثری، از فرماندهان سپاه پاسداران و نماینده مجلس ارتجاع اسلامی نیز طی روزهای گذشته از حقیقتی پرده برداشت که تا کنون به این روشنی بیان نشده بود. او روز جمعه ۲۳ تیرماه جاری با تاکید بر نگرانی حکومت از قریب الوقوع بودن سرنگونی جمهوری اسلامی در اوج جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی”، گفت: “پارسال همه رسانه ها علیه ما شدند و خیلی ها خیال کردند که الأن دیگر نظام تمام شد؛ حتی بعضی از نماینده ها”.

وقتی در درون رژیم و طرفداران آن تا بدین حد نسبت به ماندگاری جمهوری اسلامی تزلزل و تردیدهای جدی وجود دارد، وقتی بسیاری از کارگزاران نظام، کمترین باوری به بقاء جمهوری اسلامی ندارند، کارگران و زحمتکشان و عموم توده های مردم ایران که دیگر جای خود دارد. روشن است مردم مبارزی که طی ۶ سال گذشته، سه خیزش و قیام و جنبش بزرگ انقلابی را با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی پشت سر گذاشته اند، دیگر به آسانی منکوب سیاست های رژیم نخواهند شد. به واقع، همان زنان و مردان و عموم مردم زحمتکشی که خواست سرنگونی جمهوری اسلامی را به روشنی در دیماه ۹۶ فریاد زدند، حماسه قیام آبان ۹۸ را آفریدند و از ۲۶ شهریور ۱۴۰۱، برای سرنگونی این رژیم ارتجاعی و آدمکُش در گستره ای بسیار وسیعتر از دوره های قبل به خیزش و قیام و نبردهای خیابانی روی آوردند، دیگر هرگز به دوران قبل از شهریور ۱۴۰۱ باز نمی گردند.

جنبش انقلابی نیمه دوم سال گذشته به رغم تمام جانفشانی ها و مبارزات دلیرانه زنان و جوانان و توده های مردم ایران که تا یک قدمی سرنگونی جمهوری اسلامی پیش رفت، به دلیل عدم حضور سازمان یافته طبقه کار و عدم شکل گیری اعتصابات وسیع کارگری، در نیمه راه پیروزی متوقف و به تدریج دچار افت نسبی شد. این افت نسبی مبارزات خیابانی، طبقه حاکم را بر آن داشته تا به زعم خود با تشدید سرکوب و گسترش بگیر و ببند در عرصه های مختلف اجتماعی، توده ها را منکوب و آنان را نسبت به سرنگونی بلافصل جمهوری اسلامی ناامید، و به تردید و دو دلی بکشاند.

پیشبرد این سیاست سرکوبگرانه رژیم، در ماه های پیش از رسیدن به نخستین سالگرد جنبش تحسین برانگیز “زن، زندگی، آزادی”، نشان می دهد که حاکمیت ورشکسته جمهوری اسلامی با چه وحشتی روزها و ماه های رسیدن به ۲۶ شهریور را انتظار می کشد. جمهوری اسلامی به خوبی می داند بر بستر شرایط انقلابی موجود، این افت نسبی مبارزات خیابانی، هرگز به معنای پایان کار و توقف مبارزات علنی توده ها نیست. وضعیت موجود، تنها آتش زیر خاکستر است که به زودی شعله های فروزان آن سراسر کشور را فرا خواهد گرفت. آتشی که به رغم افت مبارزات خیابانی همچنان در مبارزات زنان و عدم تمکین آنان به پوشش اجباری زبانه می کشد. زنانی که کماکان با شجاعت و دلیری کم نظیری با پوشش اختیاری در خیابان و مترو و پارک و دیگر اماکن عمومی ظاهر می شوند. این آتش زیر خاکستر را باید در “نه” بزرگ دانشجویان دید که به سرکوبگران رژیم گفتند: “ما هرگز به شما تمکین نمی کنیم”. “ما هیچ حرفی با شما نداریم، الا نه”، چرا که “میان ما و شما دریایی از خون” وجود دارد. این آتش زیر خاکستر را باید در عصیان و اعتراض و اعتصابات کارگری دید که مدام خشم تل انبار شده شان را بر سر سرکوبگران رژیم فریاد می زنند. شعله های این آتش نهفته،  دیرگاهی است به صورت پیوسته از گلوی بازنشستگان زبانه می کشد، از حنجره معلمان بر می خیزد، در مبارزات مردم بلوچ شعله می کشد، در گل مشت های خانواده های جانفشاندگان جنبش کنونی گل می دهد، در آتش خشم انقلابی مردم کردستان زبانه می کشد. آتشی فروزنده که با خیزش و قیام و نبردهای خیابانی بعدی – که چندان دور هم نیست – خرمن هستی جمهوری اسلامی را یکسره به آتش خواهد کشید. توفانی سهمگین و بنیان کن که این بار با همراهی اعتصابات سراسری طبقه کارگر و سازماندهی قیام مسلحانه توده ای برای همیشه پرونده جمهوری اسلامی را خواهد بست. در واقع، این همان چیزی است که جمهوری اسلامی از آن وحشت دارد و با تشدید دور جدیدی از سرکوب و کشتار و بگیر و ببند می خواهد وقوع چنین توفان سهمگین اجتماعی را به تاخیر بیاندازد. اما مجموعه شرایطی که از آن گفتیم و نوشتیم بیانگر این حقیقت است که جمهوری اسلامی رفتنی است و تشدید سرکوب و کشتار و بگیر و ببند های کنونی نیز هیچ کمکی به ماندگاری آن نمی کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۲۹  در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.